محمد حسينى همدانى نجفى

75

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )

صلاحيت را آغاز مقام كبريائى در بشر نهاده روح و روان كه كمالات زياده بر تصور در آن بوديعت نهاده آنگاه به بشر روح و روان افاضه فرموده و يگانه موجود علوى و قدسى است كه از عالم امر تنزل داده شده و بعالم طبع تعلق يافته و غرض از نظام خلقت آن را مىتوان معرفى نمود و بخلقت و تعلق آن به اين جهان نظام عالم ابد پى ريزى مىشود زيرا اين جهان و هم‌چنين عوالم ديگر به منظور سير و تكامل بشر است كه حقيقت او روح لطيفه الهى است . بالاخره خلقت اين جهان و عوالم برزخ و قيامت مقدمه براى زندگى ابدى بشر است و حقيقت او نيز قائم بروح و روان است و بدن عنصرى و اعضاء قوا و نيروهاى عامل و آماده براى تدبير و فرمان روح هستند . روح و روان بشر يگانه موهبت و امانت الهى است كه صحنه امكان را روشنائى مىبخشد و يگانه موهبت و امانت الهى است كه صلاحيت دارد نمونه صفات كامله كبريائى گردد خود را در اين صحنه بمعرض ارائه و نمايش گذارد و روح بشر را نمايشگر قرار دهد . بر اين اساس جهان طبع و عوالم ديگر را بطور مقدمه براى زندگى و بعلم بشر آماده فرمايد و او را در نتيجه سوق بسوى كمال يگانه مسطوره صفات واجب قرار دهد هم‌چنين لا يزالى و ابديت خود را در صحنه امكان بمعرض نمايش درآورد با توجه باينكه نظام اين جهان بر اساس سير و حركت و تكامل است و آغاز هر موجود و پديده‌اى از صفر و قوه محض آفريده شده و در نتيجه سير و حركت هر موجودى بر حسب اقتضاء و مسألت بمرتبه‌اى از كمال مناسب خواهد رسيد و گر نه نقض غرض از سير و حركت است كه نظام جهان بر آن استوار است و غرض از امانت روح و روان كه فطرت و اقتضاء ذاتى آن بر اساس خداشناسى است و رابطه ذاتى خود را با آفريدگار در نهايت دارد . بر اين اساس در آيه وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي استناد بطور تشريف و رابطه